هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
195
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
برداشتند و به نزد پيامبر خدا آوردند . ناراحت شده بود گفت : اى رسول خدا آيا من شهيد نشدهام فرمود : آرى ، آنگاه عبيده گفت : اگر ابو طالب زنده بود مىدانست كه من آنگاه كه ابيات زير را مىخواند از هر كس ديگر بدان محقتر هستم : - سوگند به خدا دروغ گفتيد كه از محمد دست مىكشيم و بىاو مىجنگيم و مبارزه مىكنيم . - آن قدر به ياريش مىشتابيم تا در كنارش از پاى درآييم و از فرزندان خود و لذتهاى زندگى دست مىشوييم . او در بدر از پاى در آمد و اولين شهيد مسلمان در آن نبرد گرديد ؛ پس از آنها حنظلة بن ابى سفيان به جنگ على ( ع ) آمد و وقتى به او نزديك شد على ، ضربهاى با شمشير بر وى فرود آورد و بر اثر آن چشمانش از حدقه در آمد و كشته بر پهنهء نبرد افتاد . پس از وى عاص بن سعيد بن العاص به كارزار آمد و على را به مبارزه طلبيد ، على به جنگش رفت و او را نيز بكشت . در « ارشاد » مفيد به نقل از ابو بكر الهذيلى و او از زهرى آمده كه فرزند نامبرده به نام سعيد بن العاص در زمان خلافت عمر بن الخطاب بر او وارد شد و در گوشهاى نشست . سعيد مىگويد عمر بن الخطاب نگاهى به من كرد و گفت : به نظرم مىرسد كه در دل چيزى نهفته دارى آيا گمان مىكنى كه در روز بدر من پدرت را كشتم ؟ به خدا كه خيلى دلم مىخواست من او را مىكشتم و اگر هم كشته بودم از كشتن كافرى ، شرمنده نبودم ولى من روز بدر او را ديدم كه همانگونه كه گاوى با دو شاخ حريف مىطلبد او مبارزه مىطلبيد از او ترسيدم و از كنارش دور شدم . به من گفت : اى فرزند خطاب ! به كجا مىروى ؟ على ( ع ) به مصافش رفت و به خدا سوگند هنوز از جايم تكان نخورده بودم كه او را كشت . على ( ع ) در مجلسى كه عمر بن الخطاب با « سعيد » اين داستان مىگفت حضور داشت او منظور عمر را از پيش كشيدن اين موضوع ، دانست و فرمود : پروردگارا آمرزشت دريغ مدار در آنچه گذشت شرك زدوده شد و در آنچه مىگذرد ، اسلام مىرود . ترا چه مىشود اى ابن الخطاب كه مردم را بر من مىشورانى ؟ عمر ساكت شد و ديگر سخنى نگفت . آنگاه سعيد بن العاص در آمد كه : ولى اين خوشحالم نمىكند كه قاتل پدرم ، پسر عمويش نبوده است . « عاص بن سعيد » كه در بدر كشته شد جد عمرو بن سعيد ملقب به « الاشرق » است كه در روز قتل امام حسين ( ع ) ، كارگزار يزيد بن معاويه در مدينه بود و هنگامى كه